چطور بیادم میاوری. میاوری یا نه. فکر کردی من هم یکی از همه که آمدم قلابی انداختم و تو باهوشوار گریختی و... ؟!
نه دوست داشتن آدم را مجاب میکند به سکوت. به از دست رفتن.
من از تو نرفتم، از دست رفتم و تو میتوانی دستی برسانی و کاری کنی که نمیکنی.
تو که قوی شدی و میتونی دشمنارو شکست بدی.
تو که برای همیشه فراموشم کردی.
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
خیلی امید داریم حالا با این روز گه اول سال چه کنیم؟ تمام روزهای کثافت ۱۴۰۳ را آمدیم که به این گه در گه برسیم ؟
چی پیش خودم فکر کردم که دو روز مانده به سال تازه استعفا دادم؟
کدام هویت؟ دارم همه چیز را نفی میکنم برای کدام هویت؟ روی اسب مرده شرط بندی کردهام هیچ دارم تازیانهاش هم میزنم.
کاش یکی مرا از دست خودم نجات میداد.
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
پولهای رفته، عمرها، توانها، پس کو قانون پایستگی؟ چرا چیزهایی که میروند برای همیشه میروند؟
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان